گاهی آنقدر نگاهم را به نگاه گرفته ی قلم پیوند می زنم تا شاید چند جمله ای از تو بنویسم، ولی نمیشود و تنها خاطره های خیس است که چشمان هر برگ خاطراتم را نمدار میکند.
چقدر بی رحم شده ای!!
هر روز که بهانه ی پیدا کردن رد پای تو لا به لای کلبه های گرفته قدم میزنم، حقیقتی را می یابم که دلگیر میشوم.
و کاش میشد حرف هایی که از تو در کوچه های دلم مانده به بن بست نکشم و بازگو کنم ولی نمیشود. عادت کرده ام که "سکوت" را نشکنم
وقتی تنها کسی بود که نرا نشکست...
نظرات شما عزیزان:
مریم 
ساعت11:41---21 فروردين 1391
سلام وبلاگت همنام وبلاگه من است خوشحال شدم
|