آدم ها برای یکدیگر نقش سیگار را بازی میکنند همدیگر را می کشند، لذت می برند، دود می کنند، تمام می کنند ...................... و بعد از اندک زمانی، سیگاری دیگر ...........
باشد باشد می روم اینقدر آشکارا فریاد "نمی خواهمت" سر نکن اما آن زمان که پشیمان شدی، افسوس نخور تنها به یاد بیاور قلب افسرده ی امروزم را چراکه خودکرده را تدبیر نیست...
سهراب : گفتی چشمها را باید شست !
شستم ولی.....
گفتی جور دیگر باید دید!
دیدم ولی.....
گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید
فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت :
دیوانه باران زده
هی با توام ... خودت میدونی! مدتیه واست نگفتم شبهایی که تو آغوش یکی دیگه میخوابیو اونم واست قصه میگه بلاخره کلاغ قصه ش به خونه میرسه؟؟؟ یا مثل قصه های من که دور از تو بلند بلند میخونم کلاغش تو همون یکی نبود اول قصه محو میشه ؟؟!
تبادل
لینک هوشمند
برای تبادل
لینک ابتدا ما
را با عنوان
حرف دل و
آدرس
sohaib.LXB.ir
لینک
نمایید سپس
مشخصات لینک
خود را در زیر
نوشته . در صورت
وجود لینک ما در
سایت شما
لینکتان به طور
خودکار در سایت
ما قرار میگیرد.